تبليغاتX
ملـــــــــ غم ــــــــکه

ملـــــــــ غم ــــــــکه


نمی پر سی چرا با دیگرانم ؟

          نمی گویی چرا نا مهربانم؟

               نمی دانی بد اخلاق هوس باز

                     که بعد از تو به عالم بد گمانم

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 4:39 قبل از ظهر توسط نانی |


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 6:28 قبل از ظهر توسط نانی |


The image “http://sardtarazsard.persiangig.ir/image/p271.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 1:32 قبل از ظهر توسط نانی |


+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 1:23 قبل از ظهر توسط نانی |


 

دوست گلم ،نازنينم ،گوشت رو بيار يه کمی حرف دارم باهات

 

به هيچ کس اعتماد نکن

به هيچ کس راز دل نگو

به هيچ کس نگو که دل بسته ام به تو

به هيچ کس نگو که عاشقش شدی

نه، نه، نگو

نه، نه، به هيچ کس اعتماد نکن

به هيچ کس نگو که يک شبی کنار پنجره گريه کردی به خاطرش

به هيچ کس نگو که از ديدنش سرعت قلبت از ثانيه جلو می زند

به هيچ کس نگو که روزها گذشت و پير شدی در انتظار ديدنش

به هيچ کس نگو به هر دری زدی برای باز دوباره ديدنش

به هيچ کس حتی کسی که چتر شد زير باران برای تو

به هيچ کس حتی کسی که گفت عاشقت شده است

به هيچ کس حتی کسی که نيمه شب برای تو شعر گفته است

به هيچ کس حتی کسی که گفت از بی اعتناييت دلم شکسته است

شک نکن او روزی با تمام عشق رها می کند تو را

نه کسی به احساس پاک تو که مثل يک گل شکفته است توجهی نمی کند

آری گل تازه شگفته ات به دست عابران چيده می شود

يا که زير پايشان مثل يک علف لهيده می شود

ديدی که گفتم به هيچ کس اعتماد نکن

پس اگر اعتماد کردی و عاشقش شدی و قلب تو شکست گلايه ای نکن

+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 6:6 قبل از ظهر توسط نانی |


 

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 5:3 قبل از ظهر توسط نانی |


  

شعر عاشقانه ی ابدی

اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم

این شعر تا ابد با تو خواهد زیست

حتی وقی که من دیگر نباشم

یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد

شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند

عاشقانت تو را ترک می کنند

اما شعر عاشقانه

همیشه با تو خواهد بود

پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!

شعری از اعماق جان٫

که مرا به یاد تو آورد......

شعری که همیشه با تو بماند.

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 4:52 قبل از ظهر توسط نانی |


 

خوشبختی  نامه ای نیست که یکروز  نامه رسانی  زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو

بسپارد .خوشبختی  ساختن عروسک کوچکی ست از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر...

به همین سادگی  به خدا به همین سادگی اما یادت باشد

که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر...

 

خوشبختی را در چنان هاله ایی از رمز وراز   لوازم و شریط    اصول و قوانین پیچیده ی ادراک ناپذیر فرو

نبریم که خود نیز درمانده در شناختنش شویم...

 

خوشبختی  گمان میکنم تنها چیزی است در جهان که فقط با دستهای طاهر کسی که به راستی

خواهان آن است ساخته میشود  واز پی اندیشیدنی طاهرانه

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 4:33 قبل از ظهر توسط نانی |


جوانتر که بودم،

   یعنی کمی پیش از آخرین پرستو،

   خیال می کردم

           زندگی یعنی:

                               یک سبد عشوه و آشنایی و عشق!

   اما امروز

         که برای گریستن بی بهانه ترین بغضم،

                 چشمهای نا آشنای رهگذری را قرض گرفتم،

        دیدم سبدم با آنکه خالی تر از همیشه،

                                              تنها به اندازه تنهاییم جا دارد.

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 4:26 قبل از ظهر توسط نانی |


شعر عاشقانه

دفتري گر بنويسند ز خوبان جهان


 

    تو به سر دفتر خوبان جهان فهرستي

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 4:18 قبل از ظهر توسط نانی |


من بي تو هيچم تو باورم نكن

خيسم ز گريه تنها ترم نكن

عاشق نبودم تا با تو سر كنم

آتش نبودم خاكسترم نكن

 

اگه عاشقت نبودم اگه بي تو زنده بودم

تو بمون كه بي تو غصه ميخورم

اگه دل به تو نبستم اگه اين منم كه هستم

ولي از هواي گريه ات پرم

 

اگه شكوه داري از من اگه بيقرارم از تو

تو بمون كه آشيانه ام تويي

به هوايت اي ستاره به تو ميرسم دوباره

اگه عاشقم بهانه ام تويي

 

دل كنده بودم از هم زبونيت

پنهون نكردي از من نشونيت

من پاكشيدم از عهد بسته ام

تو پا فشردي بر مهربونيت

 

اگه هم زبون نبودم اگه مهربون نبودم

چه كنم دليل اين دل شكسته رو

اگه سردو مرده بودم اگر پر نمي گشودم

به تو بستم اين دو باله خسته رو

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 1:39 قبل از ظهر توسط نانی |


عشق يعني دو قلب در يك سينه

عشق يعني رنگ سرخ يك شاخه گل رز

عشق يعني با تو بودن

عشق يعني انتظار

عشق يعني اميد با تو بودن

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 1:31 قبل از ظهر توسط نانی |


ای که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 1:24 قبل از ظهر توسط نانی |


ترنم
 نظر فراموش نکنید

+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 7:13 قبل از ظهر توسط نانی |


+ نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 7:26 بعد از ظهر توسط نانی |


 

اگر تو را توان کلام نیست

گناه من چیست؟

ببین دست هایم  را

 هنوز خالی ست

ببین نگاهم را

 هنوز معصوم است

و چشمانم منتظر

ببین روبرویت ایستاده ام

سال های درازی ست گذشته

اما هنوز مرا نمی بینی

ببین قد کشیده ام.

بال هایم را ببین

شوق پرواز چشم هایم را ببین

اینهایی که روی گونه ام نشسته

اشک است اشک

می دانی اشک چیست؟

بارانی است از آسمان دل

می گویند اشک شور از غم است

تا به حال اشک هایم را چشیده ای؟

نه  تو تا به حال حتی دست هایم را نگرفته ای

اشک هایم را چشیده ای؟؟!!!!

مرا ببین.

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 9:56 بعد از ظهر توسط نانی |


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 1:14 بعد از ظهر توسط نانی |


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 1:10 بعد از ظهر توسط نانی |


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط نانی |


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 8:20 بعد از ظهر توسط نانی |


این هم زندگی این هم روزگار

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 0:51 قبل از ظهر توسط نانی |


www.ax9.coo.ir

 

هربارکه به سراغم می آمدمی گفت:امروزکه مال منی

بگودوستم داری.امابوسه ای برلبانش زدم آنقدرخوشحال

شدکه خودش رادرآغوشم انداخت

ماه بعددربستربیماری به سراغش رفتم گفت:امروزکه

مال منی بگودوستم داری.امابازبوسه ای برلبانش زدم

ورفتم

ماه بعدبه سراغش رفتم ملافه سفیدی روی صورتش

کشیده بودملافه راکنارزدم وصورتش رابااشک های

مرواریدشستشودادم .بی اختیارفریادزدم

           دوستت دارم

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 11:44 بعد از ظهر توسط نانی |


+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 11:35 بعد از ظهر توسط نانی |


+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط نانی |


+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 11:27 بعد از ظهر توسط نانی |